در رثای مجاهد خلق، جلیل
فرقانی
بدورد!
پرندهی بیطاقت عشق!
بدرود!
بدرود!
بدرود! ای ناسرودهترین
درود شایستهی یاد!
جهان وجیزهای است
در تملک بالهای آبی پرواز
آنچه تو میجستی
فراتر از قوارهی تمنای
خاک بود
سرودههایت تو را خواهند
زیست
در بازوان نقرهکار کهکشان؛
و سکوت صبرآموز شبانههای
سرد ماه
بر توری اثیرباف رؤیاهای
شباهنگان
تولد حبابهای خرد بازیگوش
در لمس عطش آهوان
با سطح برهنهی بلور
در ترنم چشمهسار
تو را تکرار خواهند کرد
در ساکت رازناک جنگلهای مهتاب
نوش
عشق را مرگ نیست
در قاب پر حرمت مرگ
چه آزمندانه به معنای
زندگی لبخند میزنی!
زلال شکرخندت
ابدیت را بیدار نگاه خواهد
داشت
پشت پلکهای قندیلآذین
اشک
تو را غرور میورزم
با کلمات ناسرودهی اشک
تو را میسرایم
با واژگانی از سرخی سادهی
قلب
تو را میگریم
با خندههای نشسته به بغض
بدرود!
بدرود!
پرندهی بیطاقت عشق!
علیرضا خالوکاکایی (ع. طارق)
۱۴آذر۹۹





0 نظرات