ساعت از هشت شب گذشته بود که جهان ایستاد. سیاوش انگشتش را روی آیکان تلگرام فشار داد،…
ادامهدر زمستان غریب سال ۱۴۰۴، تهران دیگر یک شهر همیشگی نبود؛ کهریزک کهریزک پر از کاورهای…
ادامهآسمان بالای سر کهریزک، سقف نبود؛ تکهپارههای کرباسی چرکینی بود که با بخیههایی از رعد…
ادامهدر انحنای شب، وقتی سکوتی سنگین دیوارهای نمور و زمخت زندان «صیدنایا» را دربرگرفته بود، …
ادامهنیکا، آن شب یک کلاه و ماسک تیره داشت و لباس راحتی مشکی با کفش اسپرت پوشیده بود تا بتوا…
ادامهصدای شعاردهندگان، از پشت پنجرهها آسمان تهران را به ارتعاش درآورده بود و در افق گمشده …
ادامه
یادداشت
هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم، همه آن ا…
ادامه
شبکههای اجتماعی