پای در گل خشم می‌خایم

 



درنگی در یک عکس دردناک از هموطنان سیل‌زده در استان خوزستان

 

  

 

خان‌و‌مانم، لیستی از نداری‌هاست

سهم من تنها در این تنهاکده ویران خالی، غمگساری‌هاست

 

کودکانم را کدامین موجه‌ای با مرگ در بستر موازی ساخت؟

گرمی فانوس عمر زندگانی‌ را کدامین پنجه‌ی تاریک قیچی کرد؟

 

 

این تند چرخان شتاب‌آلود مرگ‌آگین،

این کف به لب، چرکین هر دم کام‌بگشاینده کیاکین

خشم طبیعت نیست

اشک خون‌آلود خوزستان ویران است

کمترین آثار جرم نکبت شیخان

در فلات تن پریشان است

داستانی از قتل‌عام عصمت خونین جنگل‌ها در این ویرانه سامان است

شمه‌ای از سرگذشت کوه‌خواری در سلطه‌ی بیمار شیخان است

 

آوخ‌آوخ!

انقباض سایه‌ی کاشانه‌ی من

تک‌نگار چهره‌ی پژمان ایران است.

 




پای در گل خشم می‌خایم

کینه را بر تیزی دندان خون‌آغشته‌ام انگشت می‌سایم

می‌ستانم میهنم را هر چه باداباد

از دهان یاوه‌ی شیاد

گر بباید مرد

گر بباید ذره ذره کاست

مرگ خود را می‌کنم دیباچه‌وار مرگ هر جلاد

 

هر چه باداباد!

هر چه باداباد!‌

 

 

علیرضا خالوکاکایی (ع. طارق)

۱۷آذر۹۹


ارسال یک نظر

0 نظرات

Pagination Scripts Facebook SDK Overlay and Back To Top