ماشین اعدام فاشیسم به بهانهی «مواد مخدر» چرخهی اعدامها را با جنونی شیطانی تراژدی روزانهی مردم کرده است. کمتر روزی را میتوان یافت که خبرگزاریها، تلویزیونها، سایتها، روزنامهها و شبکههای اجتماعی از خبر انزجارآور «اعدام» خالی باشند.
ولع سیریناپذیر خامنهای و دستگاه کشتار او برای گسترش اعدام از یکسو و از سوی دیگر تجمع اعتراضی خانوادههای اعدامشدگان در پشت درهای سیاهچالها برای جلوگیری از اعدام عزیزانشان، دو سکانس متنافر در میهن اشغالشدهی ما هستند.
تجمع کودکان اعدامیان در کنار مادران و دلهرههایشان بهراستی هر وجدانی را به ارتعاش درمیآورد. کودکانی که در عنفوان کودکی بهجای پرداختن به مظاهر زیبا و لطیف زندگی و سر نهادن در پی بادبادکهای رنگین آرزو باید با خشونت آزاردهندهی «اعدام» آشنا شوند و با دستان کوچکشان به دفاع از حق حیات پدرانشان برخیزند.
این دو سکانس متنافر چگونه در میهن ما بهوجود آمدهاند؟ چگونه میتوان به آنها پایان داد؟
اعدام، حربه سیاسی فاشیسم
پروپاگاندای هدفمند حکومتی از دیرباز خواسته است اعدام را به بهانههای مختلف قانونی جلوه داده و آن را ابزار اجرای عدالت جلوه دهد. حق حیات، یک حق مسلم است و در کنار آزادی و برخورداری از امنیت، مادهی سوم اعلامیة جهانی حقوقبشر است. فاشیسم دینی همواره از اعدام بهعنوان یک حربهی سیاسی برای نابود کردن مخالفان خود استفاده کرده است و میکند.
در شرایط انفجاری کنونی جامعهی ایران، افزودن به اعدامها هدفی جز خشونتآفرینی دولتی برای رفوکردن تتق اختناق در جامعهی مترصد قیام ندارد. بهعبارت دیگر مواد مخدر بهانه است، قیام نشانه است.
دقت در مصاحبهها و موضعگیریهای سران مرگفرما و عملهی مرگآفرین این حکومت تردیدی باقی نمیگذارد که فاشیسم دینی برای مقابله با روحیهی شورشگری به اعدام روی آورده است.
قاضیالقضات این رژیم مرگزی و آدمخوار در هراس از خیزش توفانی جامعه و گرایش جوانان به قهر انقلابی اعلام میکند: «امروز نیروهای فراجا در مبارزه و مقابله با اشرار، مافیای مواد مخدر و تروریستها، جان عزیز خود را فدا میکنند؛ ما نیز در قوه قضاییه مصمم هستیم که در رسیدگی به پرونده عناصر قتل و شهادت این نیروهای جان بر کف نهایت قاطعیت و سرعت عمل را به خرج دهیم» (میزان. ۲۵اردیبهشت ۱۴۰۲).؛ راستی چرا؟
قضاییهی خونآشام و حلقهبهگوش خامنهای میداند اگر چرخهی اعدام را متوقف کند، باید فاتحهی توتالیتاریسیم دینی را بخواند. در خیزابههای خشمگین جامعه نیرویی را دیده است که برآمد آن مجازات مهرههای سرکوب است. اگر این جسارت در جامعه تکثیر شود، دیگر قابل مهار نخواهد بود. هدف از اعدامهای وحشیانه مهار قیام و جسارت اختناقشکنی است. بیش و پیش از آنکه جسم و جان یک زندانی را آماج قرار دهد، بهدنبال مهار قیام در جامعهی قیامخیز است.
«در صدور احکام مجازات برای عناصر تهدیدکننده امنیت مردم باید به آثاری که بواسطه این قبیل اقدامات بر جامعه مترتب میشود، عنایت داشت» (همان منبع)
هر اعدام میخی بر تابوت دیکتاتور
آنچه گفته شد، تنها و تنها یک سکانس از واقعیت ایران امروز است. سکانس دیگر مقاومتی فراگستر در برابر اعدام و دیگر حربههای سرکوبگرانهی این حکومت است که روزبهروز از نهاد بیقرار جوانه میزند و ریشه میدواند. در این سکانس مادران و کودکان نقشی تعیینکننده دارند.
اگر زندانها، نماد اختناق و قلعههای مرگبانی این رژیم هستند، اما مردم بهمحض شنیدن خبر در زیراعدام قرار گرفتن زندانیان، به سوی این زندانها میشتابند و عرصه را بر نگهبانان مرگ تنگ میکنند. فریادها و پلاکاردهای «اعدام نکنید»، خیزابههای توفانی تمایلی را نمایندگی میکنند که در قامت یک توفان بنیانکن حضوری سرخ در متن جامعه دارد. بهعبارت دیگر حربهی زنگزدهی اعدام نتوانسته است جامعه را به سمت مرگ، سکون و خاموشی ببرد. این همان نقطهی شکست خامنهای در مهار امواج نیرومند عصیانی است. فراتر از آن، هر اعدام به جای اینکه دیکتاتور را تثبیت کند، میخی بر تابوت او محسوب میشود و جرقهای در انبار فشردهی باروت.
آیا کسی پیشبینی میکرد که اعدام در این حکومت خود جرقهآفرین قیام باشد؟!
بیگمان مرگ حکومتهای فاشیستی زمانی فرامیرسد که اعدام قدرت هراسافکنی و طلسمکردن جامعه را از دست داده باشد. برای فاشیسم دینی، آن روز، همین امروز است.
چگونه میتوان اعدامها را متوقف کرد؟
تجربه نشان داده است که اعدام و قیام یک رابطهی معکوس با هم دارند. اگر میخواهیم اعدامها را متوقف کنیم باید بر آتش قیام بیفزاییم؛ آنچنانکه ریش و ریشهی مرگآشامان را خاکستر سازد.




0 نظرات