ارزش‌های پایه در فرهنگ مجاهدین: نفی خودپرستی و فردیت فروبرنده





مسئله «خودپرستی» یا «ایگوئیسم» در تاریخ فلسفه همواره یکی از موانع اصلی در مسیر تحقق آزادی و عدالت دانسته شده است. افلاطون در جمهوری استدلال می‌کرد که جامعه‌ای که اعضایش فقط در پی منافع شخصی باشند، به فساد و بی‌عدالتی کشیده می‌شود.[۱] ارسطو نیز در اخلاق نیکوماخوس بر این باور بود که فضیلت تنها در تعادل میان خواست‌های فردی و خیر عمومی معنا می‌یابد.[۲]

در دوران مدرن، توماس هابز تصویر انسان را به‌مثابه موجودی خودخواه و منفعت‌طلب ارائه داد که برای رهایی از «جنگ همه علیه همه» ناچار به پذیرش قرارداد اجتماعی است.[۳] شایان ذکر است که ژان ژاک روسو نیز بر آن بود که خودپرستی محصول مناسبات اجتماعی ناعادلانه است و تنها در بستر «اراده عمومی» می‌توان بر آن غلبه کرد.[۴]

این بحث در سنت فلسفه قاره‌ای نیز ادامه یافت. کی‌یرکگور و نیچه هر دو به شیوه‌ای متفاوت بر این نکته تأکید داشتند که خودپرستی، نوعی اسارت درونی است که مانع تحقق «خود اصیل» می‌شود. از دید نیچه، غلبه بر نفس خویش شرط آفرینندگی و فراروی از انسان موجود است.[۵]


خودپرستی در روان‌شناسی و روان‌کاوی

در روان‌شناسی، خودپرستی به‌عنوان گرایشی طبیعی در انسان شناخته شده، اما در صورت افراط، به اختلالات شخصیتی منجر می‌شود. فروید معتقد بود که «خود بزرگ‌شده» (ego inflated) ریشه بسیاری از تعارضات روانی و اجتماعی است.[۶] آدلر نیز بر این نکته تأکید می‌کرد که میل به «برتری‌طلبی» در صورتی که به همبستگی اجتماعی پیوند نخورد، به خودشیفتگی و سلطه‌گری بدل خواهد شد.[۷]

کارل یونگ در تحلیل خود از «سایه» نشان داد که خودپرستی اغلب در قالب انکار ضعف‌ها و فرافکنی بر دیگران ظاهر می‌شود.[۸] روان‌شناسی معاصر نیز، به‌ویژه در مطالعات مربوط به «خودشیفتگی مرضی» (pathological narcissism)، بر این نکته انگشت می‌گذارد که فردیت‌گرایی افراطی نه تنها سلامت فرد، بلکه انسجام اجتماعی را نیز تهدید می‌کند.[۹]


نقد جامعه‌شناختی فردیت‌گرایی

از منظر جامعه‌شناسی، فردیت‌گرایی محصول تحولات مدرن است. ماکس وبر در تحلیل سرمایه‌داری این گزاره را برجسته می‌کند که عقلانیت ابزاری، افراد را به کنشگرانی منفعت‌جو و محاسبه‌گر بدل کرده است.[۱۰] امیل دورکیم نیز هشدار می‌دهد که فردیت‌گرایی افراطی می‌تواند به «آنومی» یا بی‌هنجاری اجتماعی منجر شود؛ وضعیتی که در آن پیوندهای همبستگی از میان می‌رود.[۱۱]

در سنت انتقادی، هربرت مارکوزه و مکتب فرانکفورت تأکید کردند که نظام سرمایه‌داری با ترویج فردگرایی مصرفی، انسان‌ها را از پیوندهای رهایی‌بخش جمعی محروم می‌سازد.[۱۲] زیگمونت باومن نیز در توصیف «مدرنیته سیال» خاطرنشان می‌سازد که فردگرایی امروز به بی‌ثباتی هویت و فروپاشی همبستگی‌های پایدار منجر شده است.[۱۳]


نفی خودپرستی در تجربه‌ی مجاهدین خلق

سازمان مجاهدین خلق در بازخوانی ارزش‌های انسانی، نفی خودپرستی را به‌عنوان گامی اساسی برای رهایی فردی و اجتماعی تعریف می‌کند. در تجربه‌ی آنان، خودپرستی یا «فردیت فروبرنده» فقط یک گرایش فردی نیست، بلکه بازتاب مناسبات قدرت استبدادی و طبقاتی در درون فرد است. بنابراین، غلبه بر نفس به معنای رهایی از بازتولید همان ساختارهای سلطه در سطح شخصی است.

این نگرش را می‌توان با دیدگاه پاولو فریره در آموزش ستمدیدگان مقایسه کرد؛ جایی که او بر ضرورت «رهایی از درونی‌سازی ستمگر» تأکید می‌کند.[۱۴] در عمل، مجاهدین خلق با ترویج فرهنگ جمع‌گرایی و مسئولیت‌پذیری مشترک، کوشیده‌اند بر گرایش‌های فردیت‌گرایانه و خودمحور غلبه کنند.

انقلاب درونی مجاهدین اگر چه با زدودن اندیشه‌ی جنسیت‌گرایی آغاز شد ولی در این نقطه متوقف نماند، در گام‌های بعدی فردیت فروبرنده و واپسگرا هدف قرار گرفت. این جنس از فردیت که باز محصول یک جامعه‌ی طبقاتی است، در تشکیلات انقلابی به عوارضی مانند برتری‌طلبی، خودبزرگ‌بینی، کرسی‌خواهی، دریغ‌کردن از فداکاری، ریختن ثمره‌ی تلاش دیگران به جیب خود منجر می‌شود.

اگر تاریخچه‌ی جنبش‌های انقلابی را مطالعه کنیم، می‌بینیم که چشم‌پوشی از این عارضه هولناک باعث شکست و ناکامی‌های بسیار شده است. تشکیلات انقلابی مجاهدین در بستر یک مبارزه جمعی با کوچک‌ترین نمود فردیت فروبرنده می‌جنگد و مانع از شکل‌گیری و متورم‌شدن آن می‌گردد. این جنگ بیش و پیش از هر چیز با نقد خود همراه است.

مبارزه با فردیت فروبرنده، شخصیت حقیقی و فردیت فرابرنده‌ی انسان را بارز و بارزتر می‌کند. کسی که در پی منافع حقیر شخصی نباشد و حب جاه و مقام او را درنرباید، برای پیشبرد مسئولیت‌های انقلابی قابل اتکا و اعتماد است. تنها و تنها در سایه‌ی چنین مبارزه‌‌ای است که می‌توان به آینده‌ای تابناک در پس این شب اهریمنی باور داشت و ایمان آورد که انقلاب دموکراتیک مردم ایران این‌بار به‌سرقت نخواهد رفت و خمینی دیگری سربرنخواهد کرد تا آن را به سرقت ببرد.

در پرتو مناسبات عاری از حب جاه و مقام است که روابط خواهرانه و برادرانه در بین مجاهدین ساری و جاری شده و می‌شود. انقلاب ایدئولوژیک در مراحل پیشرفته‌اش این روابط را بیش‌از‌پیش صیقل می‌زند و ارتقا می‌دهد.


نمونه‌های تاریخی از نفی خودپرستی

جنبش‌های آزادی‌بخش در سراسر جهان نیز بر نفی خودپرستی به‌عنوان شرط رهایی تأکید کرده‌اند. ماندلا در خاطرات خود می‌نویسد که مقاومت تنها زمانی موفق خواهد بود که افراد منافع شخصی خود را فدای خیر جمعی کنند.[۱۵] گاندی نیز در اصل «آپریگراها» (فقدان دلبستگی به خود) تأکید داشت که مبارز نمی‌تواند در پی منافع شخصی باشد، بلکه باید حقیقت و خیر عمومی را محور قرار دهد.[۱۶]

نفی خودپرستی و فردیت‌ فروبرنده، فراتر از یک توصیه اخلاقی، راهبردی برای تحقق آزادی فردی و اجتماعی است. این نفی به معنای نابودی شخصیت حقیقی و هویت بی‌همتای فرد یا «فردیت فرابرنده» نیست، ارتقاء فردیت به سطحی است که در خدمت آزادی جمعی قرار گیرد. تجربه تاریخی مجاهدین اثبات می‌کند که تنها از رهگذر رهایی از نفس و خودمحوری است که می‌توان به همبستگی واقعی، مقاومت پایدار و جامعه‌ای آزاد دست یافت.



منابع: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] Plato, Republic, trans. G. M. A. Grube, rev. C. D. C. Reeve (Indianapolis: Hackett Publishing, 1997).

[2] Aristotle, Nicomachean Ethics, trans. Roger Crisp (Cambridge: Cambridge University Press, 2000).

[3] Thomas Hobbes, Leviathan, ed. Richard Tuck (Cambridge: Cambridge University Press, 1996 [1651]).

[4] Jean-Jacques Rousseau, The Social Contract, trans. G. D. H. Cole (Mineola, NY: Dover Publications, 2002 [1762]).

[5] Friedrich Nietzsche, Thus Spoke Zarathustra, trans. Adrian Del Caro (Cambridge: Cambridge University Press, 2006 [1883–1885]).

[6] Sigmund Freud, The Ego and the Id, trans. Joan Riviere (New York: W. W. Norton, 2011 [1923]).

[7] Alfred Adler, The Science of Living (New York: Routledge, 2009 [1930]).

[8] Carl Gustav Jung, Aion: Researches into the Phenomenology of the Self, trans. R. F. C. Hull (Princeton, NJ: Princeton University Press, 1990 [1951]).

[9] Otto F. Kernberg, Borderline Conditions and Pathological Narcissism (Northvale, NJ: Jason Aronson, 1975; repr., Lanham, MD: Rowman & Littlefield, 2014).

[10] Max Weber, The Protestant Ethic and the “Spirit” of Capitalism, trans. Peter Baehr and Gordon C. Wells (New York: Penguin Books, 2002).

[11] Émile Durkheim, Suicide: A Study in Sociology, trans. John A. Spaulding and George Simpson (New York: Free Press, 1997 [1897]).

[12] Herbert Marcuse, One-Dimensional Man: Studies in the Ideology of Advanced Industrial Society (London: Routledge, 2002 [1964]).

[13] Zygmunt Bauman, Liquid Modernity (Cambridge: Polity Press, 2000).

[14] Paulo Freire, Pedagogy of the Oppressed, trans. Myra Bergman Ramos, 30th Anniversary ed. (New York: Continuum, 2000 [1970]).

[15] Nelson Mandela, Long Walk to Freedom (Boston: Little, Brown and Company, 1994).

[16] Mohandas Karamchand Gandhi, An Autobiography: The Story of My Experiments with Truth, trans. Mahadev Desai (New Delhi: Penguin Books India, 2008 [1927]).

ارسال یک نظر

0 نظرات

Pagination Scripts Facebook SDK Overlay and Back To Top