مهناز در فرودگاه اردن از هواپیما پیاده شد. در سالن انتظار، یک زن مجاهد، منتظر او بود،…
ادامهآفتاب برهنهی طف، سوزنوارههایش را بر پوست صورت میبارید. زره بر تن سنگینی میکرد …
ادامه... از سپاه ابنسعد هر کس که به تیر و تیغ گرفتار میآمد، او را به عقب میبردند و دیگری…
ادامهغروب، کرباسِ تاریک ـ مات خود را از حاشیهی آسمان حومهی کوفه، روی سر نخل ها …
ادامه
یادداشت
هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم، همه آن ا…
ادامه
شبکههای اجتماعی